پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است

پیش صاحب مشربان مردن حیات و زندگی است

قصه طوطی شنیدی مردنست آزادیت

تا نمردی گردنت در زیر طوق بندگی است

چون صراحی جز مسکینی نکردی سربلند

سربلندی پیش ما مسکینی وا افکندگی است

عالمی در اشک باشد غرقه و ما خشک لب

کشت ما خشک است و عالم غرقه در بارندگی است

گل هزارش عاشق است اما از آن روی چو مه

صد هزارش انفعال و خجلت و شرمندگی است

در سر کوی تو اهلی عاشق درمانده است

گر بسوی کعبه رو میآرد از درماندگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  2. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  3. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  4. شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
  5. شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
  6. شمارهٔ ۳۵۳آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
  7. شمارهٔ ۳۵۴برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست
  8. شمارهٔ ۳۵۵گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.