پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

تن عاشق همای لامکان است

تو پنداری ک مشتی استخوان است

از آن هر موی ما ماری است بر تن

که با هر موی ما گنجی نهان است

بهار عمر دریاب از صبوحی

که تا خورشید سربرزد خزان است

در آتش گر بود پروانه با شمع

بر او آتش بهشت جاودان است

بصورت از ملک بگذشت اهلی

بمعنی خود سگ این آستان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  2. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  3. شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
  4. شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
  5. شمارهٔ ۳۵۳آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
  6. شمارهٔ ۳۵۴برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست
  7. شمارهٔ ۳۵۵گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
  8. شمارهٔ ۳۵۶پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.