پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است

چه زندگی است که من دارم این چه رسوایی است

حدیث شوق همین بس که سوختم بی تو

سخن یکی است دگرها عبارت آرایی است

جدا ز یوسف خود تا شدم یقینم شد

که چشم بستن یعقوب عین بینایی است

چو سوختم مبر ای باد خاکم از در دوست

که دشمنم نکند سرزنش که هر جایی است

ز ناتوانی از آن کعبه مرادم دور

خوش است کعبه ولی شرط ره توانایی است

چو طبع یار ز ذکر فرشته می رنجد

چه جای دردسر عاشقان شیدایی است

مزن بر آتش ما آب امشب ای گریه

که سوز سینه اهلی چراغ تنهایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
  2. شمارهٔ ۳۵۳آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
  3. شمارهٔ ۳۵۴برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست
  4. شمارهٔ ۳۵۵گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
  5. شمارهٔ ۳۵۶پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
  6. شمارهٔ ۳۵۷وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
  7. شمارهٔ ۳۵۸حیات تشنه لبان وصل آن مسیح دم است
  8. شمارهٔ ۳۵۹مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.