پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست

ما را غم آن کشت که با ماش دمی نیست

ای ابر کرم مرحمتی کن که درین راه

جز اشک من تشنه جگر هیچ نمی نیست

گر وصل تو جویم بگدایی مکنم عیب

درویشم و در ملک تو صاحب کرمی نیست

با درد تو صد شکر بود صاحب دردش

بی درد کند شکر که او را المی نیست

برخیز و دل شحنه و قاضی ببر از راه

وانگاه بکش هرکه تو خواهی که غمی نیست

اهلی، ره مقصود که در چشم تو دورست

پا بر سر جان نه که بغیر از قدمی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴هزار سال سفر از وجود تا عدم است
  2. شمارهٔ ۳۴۵ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است
  3. شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
  4. شمارهٔ ۳۴۷تن عاشق همای لامکان است
  5. شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  6. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  7. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  8. شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.