پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

هزار سال سفر از وجود تا عدم است

ولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است

کسی که از دهنت آب زندگی ره برد

هزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است

چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گردد

که شرح درد دل ما دهد هنوز کم است

بشکر نعمت وصلت زبان جان باید

زبان ما نه سزاوار شکر این نعم است

کنون که درد مرا جز هلاک درمان نیست

گرم کشی نه ستم بلکه غایت کرم است

تو شاه حسنی و اهلی خراب کشتن خود

به تیغ جور اگر او را نمیکشی ستم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
  2. شمارهٔ ۳۴۷تن عاشق همای لامکان است
  3. شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  4. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  5. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
  6. شمارهٔ ۳۵۱جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت
  7. شمارهٔ ۳۵۲آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
  8. شمارهٔ ۳۵۳آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.