پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست

کدام خاک کش از خون ما نشانی نیست

بخوشدلی نه که خاموشم از تو چون صورت

هزار غم ز تو دارم مرا زبانی نیست

مراست جانی و خواهم به پات افشاندن

چو باورت نشود به ز امتحانی نیست

چو قتل خویش کنم التماس روی متاب

همین سخن بتو داریم داستانی نیست

تو عمری، از تو کسی گر وفا گمان دارد

بعمر دوست که یاری مرا گمانی نیست

ز گلرخان سر کویت بهشت جاویدست

ولیک جای چو من پیر و ناتوانی نیست

جزای اهل محبت جفا بود اهلی

خموش باش که این نکته را بیانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳آتشی دردل من شمع رخت درزده است
  2. شمارهٔ ۳۴۴هزار سال سفر از وجود تا عدم است
  3. شمارهٔ ۳۴۵ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است
  4. شمارهٔ ۳۴۶در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
  5. شمارهٔ ۳۴۷تن عاشق همای لامکان است
  6. شمارهٔ ۳۴۸بحق شام وصال و بعهد روز نخست
  7. شمارهٔ ۳۴۹نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
  8. شمارهٔ ۳۵۰مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.