پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

جمال شمع چو خورشید عالم افروزست

ستاره سوخت پروانه سیه روزست

لبت که آب حیات است ببر تشنه لبان

ببخت من چو رسید آتش جگر سوزست

اگر چه لاله حسرت دمید از گل ما

هنوز داغ تو بر جان حسرت اندوزست

بغیر بخت بد خود شکایت از که کنم؟

که مهربان من از بخت من بد آموزست

منم که روز و شبم صرف آن بهشتی روست

وگرنه در غم فردای خود که امروزست

مدوز چاک جگر ای طبیب اهلی را

که طعن همنفسان ناوک جگر دوزست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  2. شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۴کشتهٔ تیرت که ازوی استخوان‌ها مانده است
  4. شمارهٔ ۳۳۵هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۶دل که خونم خورد ای حور نه پنداری ازوست
  6. شمارهٔ ۳۳۷همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست
  7. شمارهٔ ۳۳۸در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت
  8. شمارهٔ ۳۳۹گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.