پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست

گویا که خون اهل نظر در حساب نیست

در راه مهر خاک تنم ذره ذره گشت

یکذره رحم در دلت ای آفتاب نیست

اشکم نیافت بوی وفا تا دلم نسوخت

هر شبنمی که میچکد از گل گلاب نیست

ای مرغ بسمل از پی جان چند میطپی

تسلیم شو که حاجت هیچ اضطراب نیست

شاید که یار بگذرد از خشم ای اجل

مشتاب یکنفس که محل شتاب نیست

اهلی بدیده خواب ندارد ز خار غم

در دیده یی که خار بود جای خواب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷همه راست میل خالی که بر آن رخ جمیلست
  2. شمارهٔ ۳۳۸در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت
  3. شمارهٔ ۳۳۹گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است
  4. شمارهٔ ۳۴۰مریز بی گنهم خون که جست و جویی
  5. شمارهٔ ۳۴۱کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست
  6. شمارهٔ ۳۴۲عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
  7. شمارهٔ ۳۴۳آتشی دردل من شمع رخت درزده است
  8. شمارهٔ ۳۴۴هزار سال سفر از وجود تا عدم است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.