پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست

اسباب نامرادی ما بر مراد اوست

ساغر بغیر داد مرا زهر غم دهد

پیش که داد یار برم دار داد ازوست

می خوردنم بیاد لبش بود وین زمان

خون دلی که میخورم آنهم بیاد اوست

امروز در دلم گرهی از غم است سخت

کو ناو کی که چشم دلم بر گشاد اوست

اهلی متاع او سخن است و درین زمان

چیزی که نارواست متاع کساد اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت
  2. شمارهٔ ۳۲۷هر صورتی که هست ز حسنت نشانه ایست
  3. شمارهٔ ۳۲۸بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
  4. شمارهٔ ۳۲۹از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
  5. شمارهٔ ۳۳۰جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
  6. شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
  7. شمارهٔ ۳۳۲آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
  8. شمارهٔ ۳۳۳بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.