پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست

گرنه ذوق تو بود شوق شراب اینهمه نیست

گنج مستی طلبی عالم هستی بگذار

زانکه این عالم پرشور خراب اینهمه نیست

جز دل خسته که با جور و ستم خوی گرفت

هیچ کسرا ستم و جور تو تاب اینهمه نیست

غرض از دود دلم بوی محبت باشد

ورنه مستان ترا میل کباب اینهمه نیست

اهلی سوخته خون گریه اگر کرد چه عیب

چکند در جگر سوخته آب اینهمه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
  2. شمارهٔ ۳۲۵گر کشد خصم بزور از کف من دامن دوست
  3. شمارهٔ ۳۲۶یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت
  4. شمارهٔ ۳۲۷هر صورتی که هست ز حسنت نشانه ایست
  5. شمارهٔ ۳۲۸بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
  6. شمارهٔ ۳۲۹از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
  7. شمارهٔ ۳۳۰جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
  8. شمارهٔ ۳۳۱مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.