پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

کسی که حق حریفان مهربان نشناخت

سزاست گر جگرش جور ناکسان خون ساخت

دریغ نیست مرا جان اگر چه دیر نماند

دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

رمید مرغ دل ما از آن چمن آن روز

که سنگ تفرقه ایام در جهان انداخت

چه آتشی است که در جان من فراق افکند

که همچو شمع مرا مغز استخوان بگداخت

به نقش بازی ایام دل منه اهلی

که برد نردمراد از فلک؟ که باز نباخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۸هوا خوش است و مرا بی رخ تو دل خوش نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۹لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
  4. شمارهٔ ۳۲۰سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست
  5. شمارهٔ ۳۲۱گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۳نه که در کوی تو جز من دگری گمره نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۴گردون که کین اهل نظر در نهاد اوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.