پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست

داغی نهاده ام که دگر جای داغ نیست

آشفته دل ز زلف توام با بنفشه گوی

تا ناز کم کند که مرا آن دماغ نیست

امروز با وجود تو یوسف بود عدم

در پیش آفتاب مجال چراغ نیست

ای بیخبر ز گریه تلخم بمن مخند

کاین چاشنی زهر ترا در ایاغ نیست

من هم مرید طاعتم ای پیر ره ولی

یکساعت از سجود بتانم فراغ نیست

مجنون بکوه و دشت و حریفان بباغ و گشت

صحرا گرفته را سر سودای باغ نیست

اهلی بمردی و نشدی صید باز وصل

مرغی که این شکار کند غیر زاغ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است
  2. شمارهٔ ۳۰۹زاهد بره کعبه رود کاین ره دین است
  3. شمارهٔ ۳۱۰ای که می‌پرسی که با دل هم‌سخن در خانه کیست
  4. شمارهٔ ۳۱۱عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیست
  5. شمارهٔ ۳۱۲خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
  6. شمارهٔ ۳۱۳با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
  7. شمارهٔ ۳۱۴عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
  8. شمارهٔ ۳۱۵کسی که حق حریفان مهربان نشناخت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.