پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
  2. شمارهٔ ۲۴۲ چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است
  3. شمارهٔ ۲۴۳ خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
  4. شمارهٔ ۲۴۴ آن بت که قبله دل عشاق روی اوست
  5. شمارهٔ ۲۴۵ نه از طرب هوس گشت با غم افتادست
  6. شمارهٔ ۲۴۶ کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
  7. شمارهٔ ۲۴۷ گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
  8. شمارهٔ ۲۴۸ ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است
  9. شمارهٔ ۲۴۹ آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت
  10. شمارهٔ ۲۵۰ هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست
  11. شمارهٔ ۲۵۱ درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است
  12. شمارهٔ ۲۵۲ جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
  13. شمارهٔ ۲۵۳ چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
  14. شمارهٔ ۲۵۴ پیری خزان تازه بهار جوانی است
  15. شمارهٔ ۲۵۵ حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  16. شمارهٔ ۲۵۶ تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  17. شمارهٔ ۲۵۷ مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
  18. شمارهٔ ۲۵۸ ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
  19. شمارهٔ ۲۵۹ تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده است
  20. شمارهٔ ۲۶۰ امید خلق باقبال و دولت خویش است
  21. شمارهٔ ۲۶۱ شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است
  22. شمارهٔ ۲۶۲ تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست
  23. شمارهٔ ۲۶۳ چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
  24. شمارهٔ ۲۶۴ رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت
  25. شمارهٔ ۲۶۵ چنین حسن و ملاحت با ملک نیست
  26. شمارهٔ ۲۶۶ شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
  27. شمارهٔ ۲۶۷ روی تو مصحفی است که در آن خوبی است
  28. شمارهٔ ۲۶۸ بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
  29. شمارهٔ ۲۶۹ بود از ازلم درد تو وین درد همان است
  30. شمارهٔ ۲۷۰ عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
  31. شمارهٔ ۲۷۱ سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات
  32. شمارهٔ ۲۷۲ خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت
  33. شمارهٔ ۲۷۳ تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است
  34. شمارهٔ ۲۷۴ این چه سروست که از گلشن جان خاسته است
  35. شمارهٔ ۲۷۵ گه نظاره دلم ایمن از رقیبان است
  36. شمارهٔ ۲۷۶ بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت
  37. شمارهٔ ۲۷۷ همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست
  38. شمارهٔ ۲۷۸ بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست
  39. شمارهٔ ۲۷۹ امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست
  40. شمارهٔ ۲۸۰ در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است
  41. شمارهٔ ۲۸۱ عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست
  42. شمارهٔ ۲۸۲ دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
  43. شمارهٔ ۲۸۳ دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
  44. شمارهٔ ۲۸۴ با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
  45. شمارهٔ ۲۸۵ تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
  46. شمارهٔ ۲۸۶ چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
  47. شمارهٔ ۲۸۷ گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
  48. شمارهٔ ۲۸۸ صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  49. شمارهٔ ۲۸۹ کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  50. شمارهٔ ۲۹۰ گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
  51. شمارهٔ ۲۹۱ ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست
  52. شمارهٔ ۲۹۲ سراپا شمع از آن نورست کز آلودگی دور است
  53. شمارهٔ ۲۹۳ خوش نیست بی تو ساقی گر بزم خلد باقی است
  54. شمارهٔ ۲۹۴ نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
  55. شمارهٔ ۲۹۵ هزار شکر که مارا سر شکایت نیست
  56. شمارهٔ ۲۹۶ هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشست
  57. شمارهٔ ۲۹۷ غیر سوز و گریه کار عاشق درمانده چیست
  58. شمارهٔ ۲۹۸ صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است
  59. شمارهٔ ۲۹۹ پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست
  60. شمارهٔ ۳۰۰ جان من مسکین که گرفتار غم اوست

متن اشعار به نقل از گنجور.