پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست

تا رگ جان از تو نخراشید فریادی نخاست

پیش من باد است آهی کاین حریفان می‌کشند

ناله جان‌سوز هرگز از دل شادی نخاست

مادر ایام چندانک آدمی می‌پرورد

از کنار آدمی هرگز پریزادی نخاست

از نیاز ما اسیران همچو سرو آزاده‌اند

چون تو در گلزار خوبی سرو آزادی نخاست

خود گرفتم در چمن شمشاد خیزد همچو تو

چون رخ خوب تو هرگز گل ز شمشادی نخاست

نام جان بخشت که برد؟ ای خسرو شیرین‌دهن

کز پس هر سنگ در کوی تو فرهادی نخاست

بر درت اهلی نشست و خاست، از مردم برید

بی‌قدت یک لحظه گر بنشست بی‌بادی نخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۰در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است
  3. شمارهٔ ۲۸۱عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست
  4. شمارهٔ ۲۸۲دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
  5. شمارهٔ ۲۸۳دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۴با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
  7. شمارهٔ ۲۸۵تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
  8. شمارهٔ ۲۸۶چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.