پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

چشم همه را بر گل روی تو نگاه است

انصاف بده دیده مارا چه گناه است

طوبی چکنم من که خرابم ز قد تو

سرو تو مگر کمتر از آن شاخ گیاه است

مگذر ز وداع من بیمار که امروز

دل عزم سفر دارد و جان بر سر راه است

آن خال ز نخدان که دل من به چه افکند

گر چاه دلم کند خود اندر ته چاه است

گیرم که بر افالک زند خیمه رقیبت

موقوف بیک شعله از این آتش و آه است

گر خضر بسر چشمه حیوان رسدش دست

مارا می کوثر بکف از دولت شاه است

اهلی که غلام تو بود زان خودش دان

گر نامه سفیدست و گر نامه سیاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  2. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۰گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
  4. شمارهٔ ۲۹۱ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست
  5. شمارهٔ ۲۹۲سراپا شمع از آن نورست کز آلودگی دور است
  6. شمارهٔ ۲۹۳خوش نیست بی تو ساقی گر بزم خلد باقی است
  7. شمارهٔ ۲۹۴نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۵هزار شکر که مارا سر شکایت نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.