پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست

مردم ز زهر چشم تو این خشم و ناز چیست

آنی که با تو هست جز از من کسی نیافت

محمود واقف است که حسن ایاز چیست

از عشوه تو غیر گمان وفا که برد؟

من آگهم که قصد تو ای عشوه ساز چیست

تا داغ عشق در دل شوخی اثر نکرد

واقف نشد چو شمع که سوز و گداز چیست

از راز عشق چون خبرت نیست ای فقیه

در حیرتم که بحث نو با اهل راز چیست

ما را ز طوف کوی تو چون کام دل رواست

مقصود کعبه وره دور و دراز چیست

اهلی رخ نیاز نهد بر رهت ولی

شوخی و ناز چه دانی نیاز چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳خوش نیست بی تو ساقی گر بزم خلد باقی است
  2. شمارهٔ ۲۹۴نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۵هزار شکر که مارا سر شکایت نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۶هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشست
  5. شمارهٔ ۲۹۷غیر سوز و گریه کار عاشق درمانده چیست
  6. شمارهٔ ۲۹۸صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است
  7. شمارهٔ ۲۹۹پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست
  8. شمارهٔ ۳۰۰جان من مسکین که گرفتار غم اوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.