پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست

دار منصور و درخت وادی ایمن یکیست

حسن او در دل زجام دیده صد عکس افکند

در درون خانه صد خورشید و در روزن یکیست

خوبرویان همچو پروین اند و او ماه تمام

خوشه چین بسیار می بینم ولی خرمن یکیست

در گلستان جهان جز وی نمی بینم گلی

گر سراسر گل شود عالم بچشم من یکیست

دیده یعقوب روشن گشت و دشمن کور شد

در محل فرق است ورنه بوی پیراهن یکیست

جنگ و بحث خانقه یاران بهم دشمن کند

ای خوشا میخانه کانجا دوست با دشمن یکیست

گر نظر بر غیر دارم غیر او مقصود نیست

دیده در صورت دو شد اهلی ولی دیدن یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱گر صد هزار سال وصالت میسر است
  2. شمارهٔ ۳۰۲لعل او کز برگ گل رنگین تر و نازکترست
  3. شمارهٔ ۳۰۳سر رشته غم دل چون شمع جانگدازست
  4. شمارهٔ ۳۰۴دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
  5. شمارهٔ ۳۰۵سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست
  6. شمارهٔ ۳۰۶بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۷ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۸در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.