پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشست

تا نیفکند بپای تو سر از پا ننشست

عرصه کوی تو صحرای قیامت باشد

زانکه هرگز ز سر کوی تو غوغا ننشست

گرچه عمری بنشستم بسر راه امید

جز سگ کوی تو کس با من شیدا ننشست

دل مجنون نه بدیوانگی از خلق رمید

عقل او بود که با مردم دانا ننشست

داد طوفان سرشکم همه عالم بر باد

در تنور دل من آتش سودا ننشست

گرد راهت به سر سرو سهی باد نشاند

خاک پای تو کجا رفت که بالا ننشست

پهلوی خار کسی سرو سهی را ننشاند

اهلی از یار مشو رنجه که با ما ننشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است
  2. شمارهٔ ۲۹۹پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست
  3. شمارهٔ ۳۰۰جان من مسکین که گرفتار غم اوست
  4. شمارهٔ ۳۰۱گر صد هزار سال وصالت میسر است
  5. شمارهٔ ۳۰۲لعل او کز برگ گل رنگین تر و نازکترست
  6. شمارهٔ ۳۰۳سر رشته غم دل چون شمع جانگدازست
  7. شمارهٔ ۳۰۴دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
  8. شمارهٔ ۳۰۵سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.