پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست

حلقه بر در گو مزن زاهد که کس در خانه نیست

در حریم کعبه و بتخانه عاشق محرم است

هرکه با عاشق آشنا شد هیچ جا بیگانه نیست

سربسر احوال ما چون کوهکن جان کندن است

قصه صاحبدلان درد دل است افسانه نیست

همچو مجنون نوغزالی رام من هرگز نشد

چون کنم عقل معاشی با من دیوانه نیست

مست خون خویشتن چون مردم چشم خوردیم

مستی اهل نظر از ساغر و پیمانه نیست

تا سفال درد باشد جام زمزم گو مده

لذتی درمی پرستی نیست تا مردانه نیست

کس چو اهلی شمع من در خون گرم خود نکشت

رقص در آتش زدن جز شیوه پروانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشست
  2. شمارهٔ ۲۹۷غیر سوز و گریه کار عاشق درمانده چیست
  3. شمارهٔ ۲۹۸صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است
  4. شمارهٔ ۲۹۹پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست
  5. شمارهٔ ۳۰۰جان من مسکین که گرفتار غم اوست
  6. شمارهٔ ۳۰۱گر صد هزار سال وصالت میسر است
  7. شمارهٔ ۳۰۲لعل او کز برگ گل رنگین تر و نازکترست
  8. شمارهٔ ۳۰۳سر رشته غم دل چون شمع جانگدازست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.