پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت

جز جگر خونی ازین وادی کسی بویی نیافت

هر سیه مستی که گفت اوصاف گل در روی تو

پیش رویت جز بعذر بیخودی بویی نیافت

گرچه سیب آن ز نخ گوید سخن با آدمی

جز زنخدانت کسی سیب سخنکویی نیافت

آنکه در اسرار پنهان موشکافی می نمود

تا دهانت در سخن نامد سر مویی نیافت

گرچه اهلی در وفاداری سگ خوبان بود

تا نشد بی خان و مان جابر سر کویی نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
  2. شمارهٔ ۲۸۸صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  3. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۰گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
  5. شمارهٔ ۲۹۱ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست
  6. شمارهٔ ۲۹۲سراپا شمع از آن نورست کز آلودگی دور است
  7. شمارهٔ ۲۹۳خوش نیست بی تو ساقی گر بزم خلد باقی است
  8. شمارهٔ ۲۹۴نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.