پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت

مرغ جان را نفس اندر قفس سینه گرفت

آن حریفی که شبش بودمی از خون دلم

بازش امروز هوای می دوشینه گرفت

چند جان همه را آن مه نو خط سوزد

آخرش دود دل خلق در آیینه گرفت

گنج سر دهنش تا نبرد راه کسی

مهر خط لب لعلش در گنجینه گرفت

دی مرا بود گذر بر سر کوی دگری

ره بمن دوش سک کویش ازان کینه گرفت

بسکه بر خرقه پشمین بودم داغ شراب

در دلم آتش ازین خرقه پشمینه گرفت

تازه گلزار جهان بر دل اهلی تنگ است

مرغ روحش ره آن گلشن دیرینه گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۰گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
  3. شمارهٔ ۲۹۱ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست
  4. شمارهٔ ۲۹۲سراپا شمع از آن نورست کز آلودگی دور است
  5. شمارهٔ ۲۹۳خوش نیست بی تو ساقی گر بزم خلد باقی است
  6. شمارهٔ ۲۹۴نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۵هزار شکر که مارا سر شکایت نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۶هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.