پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست

فریادم از آنست که فریاد رسی نیست

از خانقه ایشیخ در کس نگشایند

معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست

ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان

واماندگیت جز بشکست قفسی نیست

بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی

هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست

گر طالب یاری قدمی پیش نه ایشیخ

کز صومعه تا دیر مغان راه بسی نیست

در سیل غم از جای شدن کار خسان است

اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
  2. شمارهٔ ۲۸۶چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
  3. شمارهٔ ۲۸۷گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
  4. شمارهٔ ۲۸۸صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  5. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۰گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
  7. شمارهٔ ۲۹۱ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست
  8. شمارهٔ ۲۹۲سراپا شمع از آن نورست کز آلودگی دور است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.