پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است

در خزان پیری امید گل ازوی ابلهی است

ساقی، از جامی بگیرم دست کاین دلتنگ را

صدهزاران آرزو در جان و دست او تهی است

باده خور با نو غزالان وز فلک یاری مجوی

کاین پلنگ پیر با شیران ره در روبهی است

خلعت شاهی بگو در وصله خاصان نشین

خرقه پشمینه بر ما خلعت شاهنشهی است

شب نشین خلوت معنی کجا آرد بیاد

روز عیش سربلندان را که رو در کوتهی است

روح پرور باش و ز ضعف آسوده باش

کز ریاضت تن چو لاغر گشت جان در فربهی است

طعنه بر روشن دلان کم زن که در بازار عشق

سادگی آیینه را از غایت کار آگهی است

در دو عالم پیرو پیر مغان اهلی بود

در ره دنیا و دین بی پیر رفتن گمرهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
  2. شمارهٔ ۲۸۳دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۴با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
  4. شمارهٔ ۲۸۵تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
  5. شمارهٔ ۲۸۶چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
  6. شمارهٔ ۲۸۷گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
  7. شمارهٔ ۲۸۸صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  8. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.