پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست

عاشق آنست که محروم بود از در دوست

گر فلک هر دو جهان در نظرم عرض کند

در دلم نقش نبندد بجز از پیکر دوست

برو ایخواجه مگو از سر یوسف بگذر

زانکه مویی بدو عالم ندهم از سر دوست

زخم دلدار به از رحم رقیب است مرا

خوشتر از مرهم اغیار بود نشتر دوست

باز اهلی دهن دوست چو گل خندان است

میوزد جان امید از لب جان پرور دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۴با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
  3. شمارهٔ ۲۸۵تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
  4. شمارهٔ ۲۸۶چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
  5. شمارهٔ ۲۸۷گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
  6. شمارهٔ ۲۸۸صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است
  7. شمارهٔ ۲۸۹کار از دهان او همه دم بر مراد نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۰گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.