پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت

که هزار جان شیرین بفدای یک نگاهت

اگرم کشی چه حاجت بهزار تیر مژگان

که بس است یک اشارت ز دو نرگس سیاهت

چو تو پادشاه حسنی غم دادخواه می پرس

که به پرسشی شود خوش دل ریش دادخواهت

ولی از غرور خوبی بگدا کجا کنی رحم

که نگه نمی فتد هم به هزار پادشاهت

چو مگس به خوان وصلم بحساب اگر نیاری

بسم این که در شمارم بسیاهی سپاهت

سر خون خلق داری منه از دلم برون پای

که ز تیر آه مردم دل من بود پناهت

بحیات جاودانی نرسی چو خضر اهلی

مگر آنکه درد جامی برسد ز دست شاهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست
  2. شمارهٔ ۲۷۹امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۰در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است
  4. شمارهٔ ۲۸۱عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست
  5. شمارهٔ ۲۸۲دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
  6. شمارهٔ ۲۸۳دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۴با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست
  8. شمارهٔ ۲۸۵تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.