پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

پیری خزان تازه بهار جوانی است

وقت شباب خوش که گل زندگانی است

ایساقی صبوح که چون آفتاب صبح

خار و گل از فروغ رخت ارغوانی است

جامی ببخش و چهره ما لاله رنگ کن

کاندر بهار عمر رخ ما خزانی است

جام شراب و کنج خرابات و وصل یار

عیش نهان مگوی که گنج نهانی است

پیش می صبوحی رندان و خواب امن

شاهی و پاسبانی لشگر شبانی است

آن مدعی است کز پی شهرت چو برق سوخت

خرم کسی که سوخته بی نشانی است

اهلی، نشان از آن خط لب میدهی مگر

با طوطیان غیب ترا هم زبانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  2. شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
  3. شمارهٔ ۲۵۸ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
  4. شمارهٔ ۲۵۹تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده است
  5. شمارهٔ ۲۶۰امید خلق باقبال و دولت خویش است
  6. شمارهٔ ۲۶۱شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است
  7. شمارهٔ ۲۶۲تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست
  8. شمارهٔ ۲۶۳چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.