پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است

کار دل از دست خوبان در شکست افتاده است

در گلستان جمالت زان دو چشم می پرست

کافری خونخواره در هر گوشه مست افتاده است

با نهال قامتت چون سایه ای سرو سهی

سربلندی چون کند طوبی که پست افتاده است

او که در عشق از غم دین پند عاشق میدهد

گو غم خود خور که عاشق بت پرست افتاده است

نیست ما را غم که دین و دل فتاد از دست ما

می بده ساقی که اکنون هرچه هست افتاده است

کی نهم جام می از کف چون دهم آسان ز دست

گوهری کز چشمه خضرم بدست افتاده است

جز سر زلف تو صید خاطر اهلی نکرد

این چنین صیدی کسی را کم به شست افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۴رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت
  3. شمارهٔ ۲۶۵چنین حسن و ملاحت با ملک نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۶شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
  5. شمارهٔ ۲۶۷روی تو مصحفی است که در آن خوبی است
  6. شمارهٔ ۲۶۸بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
  7. شمارهٔ ۲۶۹بود از ازلم درد تو وین درد همان است
  8. شمارهٔ ۲۷۰عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.