پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت

خال توام چو مردم چشم از نظر نرفت

خاری که از ره تو بپای دلم خلید

تا سر نزد ز خاک من از دل بدر نرفت

کارم بجان رسید ز زخم زبان خلق

جان رفت و زخم طعنه خلق از جگر نرفت

هرگز بسر نرفت شبی کز غمت چو شمع

دود دلم بگنبد افالک بر نرفت

رفتم بخاک و زیر سر از حسرتم بماند

دستی که هرگزم بکسی در کمر نرفت

مردم چو شمع و کار من از پیش عاقبت

با سوز گریه شب و آه سحر نرفت

اهلی اگرچه غرقه بخون می شود در اشک

بی سیل گریه یکنفس او بسر نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
  2. شمارهٔ ۲۶۷روی تو مصحفی است که در آن خوبی است
  3. شمارهٔ ۲۶۸بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
  4. شمارهٔ ۲۶۹بود از ازلم درد تو وین درد همان است
  5. شمارهٔ ۲۷۰عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
  6. شمارهٔ ۲۷۱سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات
  7. شمارهٔ ۲۷۲خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت
  8. شمارهٔ ۲۷۳تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.