پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

چنین حسن و ملاحت با ملک نیست

ملک را حسن اگر هست این نمک نیست

گل خوبان چو گل عنبر سرشت است

ولی بوی وفا با هیچ یک نیست

مرا گر در وفا شک داری ایشوخ

ترا در بیوفایی هیچ شک نیست

بکوی صبر عاشق ره نیابد

ره عشق و صبوری مشترک نیست

فلک هرگز نشد اهلی بمن یار

مرا هم چشم یاری از فلک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷روی تو مصحفی است که در آن خوبی است
  2. شمارهٔ ۲۶۸بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
  3. شمارهٔ ۲۶۹بود از ازلم درد تو وین درد همان است
  4. شمارهٔ ۲۷۰عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
  5. شمارهٔ ۲۷۱سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات
  6. شمارهٔ ۲۷۲خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت
  7. شمارهٔ ۲۷۳تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است
  8. شمارهٔ ۲۷۴این چه سروست که از گلشن جان خاسته است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.