پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت

من سری داشتم آن نیز بقربان تو رفت

این چه شکل است و شمایل مگر از مشرق حسن

آفتابی که بر آمد بگریبان تو رفت

لذت درد سکندر خضر امروز چشید

که بحسرت ز لب چشمه حیوان تو رفت

رفت جان بهر تو بر باد ولی بر تو چه غم؟

چه تفاوت که نسیمی ز گلستان تو رفت

نه که حرمان تو تنها دل من برد بخاک

کز جهان هرکه برون رفت بحرمان تو رفت

اهلی آن شد که کند میل تو آن نخل بلند

میوه شاخ امید از لب و دندان تو رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت
  2. شمارهٔ ۲۷۳تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است
  3. شمارهٔ ۲۷۴این چه سروست که از گلشن جان خاسته است
  4. شمارهٔ ۲۷۵گه نظاره دلم ایمن از رقیبان است
  5. شمارهٔ ۲۷۶بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت
  6. شمارهٔ ۲۷۷همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست
  7. شمارهٔ ۲۷۸بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست
  8. شمارهٔ ۲۷۹امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.