پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

این چه سروست که از گلشن جان خاسته است

وین چه قدست که چون نخل گل آراسته است

گرد بر دامن پاکت نرسد از ره کس

خاصه گردی که از آلوده دلی خاسته است

وای اگر آنقدر افزوده شود روز فراق

کز شب قدر وصال تو فلک کاسته است

عشق اگر تیغ برآرد سپر عقل چه سود؟

بر سر بنده رود آنچه خدا خواسته است

اهلی از برق جهانسوز غمت بی خبرست

ورنه این خرقه صدپارچه پیراسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت
  2. شمارهٔ ۲۷۷همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست
  3. شمارهٔ ۲۷۸بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست
  4. شمارهٔ ۲۷۹امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۰در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است
  6. شمارهٔ ۲۸۱عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست
  7. شمارهٔ ۲۸۲دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است
  8. شمارهٔ ۲۸۳دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.