پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است

آنهم از سایه اقبال تو ای سرو سهی است

بهر جان هر که دم از بی گنهی زد بکشش

چه گناهش بتر از دعوی این بی گنهی است

پادشاهان همه شب پاس درت میدارند

پاسبانی بسر کوی بتان پادشهی است

ایکه در بند بتانی ز جفا داد مزن

زانکه رسم و ره اینطایفه بی رسم و رهی است

آه مستان خرابات خدا رد نکند

بلکه مقبول تر از زمزمه خانقهی است

سرخ رویند چو گل اهلی ازین باغ همه

بلبل سوخته از بخت خودش روسیهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت
  2. شمارهٔ ۲۵۰هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۱درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است
  4. شمارهٔ ۲۵۲جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
  5. شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
  6. شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است
  7. شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  8. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.