پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت

هرگاه که در خاطرم آید جگرم سوخت

جز صورت او در نظرم هیچ نیاید

کز یک نگه آن مه، دو جهان در نظرم سوخت

از غیرت اغیار چراغ دل و جان مرد

کرد از رخ خود زنده و غیرت دگرم سوخت

ای شمع شب افروز که ماندی ز نظر دور

باز آی که بی روی تو آه سحرم سوخت

در جان منی هجر و وصالم چه تفاوت

مشتاقی حرف لب همچون شکرم سوخت

من بودم و چشمی تر از ایام و لبی خشک

در خرمنم آتش زدی و خشک و ترم سوخت

گویند که اهلی بخبر باش از آن شمع

تا چشم زدم برق بلا بی خبرم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است
  2. شمارهٔ ۲۵۲جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
  3. شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
  4. شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است
  5. شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  6. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  7. شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
  8. شمارهٔ ۲۵۸ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.