پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است

اگرنه عشق بود هرچه هست خار و خسی است

چو صبح همنفس مهر آفتابی باش

مزن به هر زه نفس زانکه زندگی نفسی است

خراب سیمبری باش و گنج زر بگذار

که در خرابه عالم ازین متاع بسی است

دلی که عاشق شمعی بود چو پروانه

اگر نسوخت نه عاشق بود که بوالهوسی است

کسی چو خضر بآب بقا رسد اهلی

که یار تشنه لبی دستگیر باز پسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
  2. شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است
  3. شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  4. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  5. شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
  6. شمارهٔ ۲۵۸ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
  7. شمارهٔ ۲۵۹تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده است
  8. شمارهٔ ۲۶۰امید خلق باقبال و دولت خویش است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.