پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است

حاجت بقصه نیست همین یکسخن بس است

ساقی رواج مدرسه و خانقه شکست

درصد هزار بتکده یک بت شکن بس است

تا زنده ام پلاس سگت پیرهن کنم

چو میرم از غم تو همینم کفن بس است

بوی گل وصال کجا میرسد بمن

بگشا قبا که نکهت ازین پیرهن بس است

من کشته توام چکنم معجز مسیح

حرفی بگو که یک سخنم زان دهن بس است

ما را بس این که در سر سرو تو رفت دل

معراج بلبلان سر سرو چمن بس است

اهلی اگر حکایت مجنون ز یاد رفت

حرفی ز داستان تو در انجمن بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است
  2. شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  3. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  4. شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
  5. شمارهٔ ۲۵۸ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت
  6. شمارهٔ ۲۵۹تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده است
  7. شمارهٔ ۲۶۰امید خلق باقبال و دولت خویش است
  8. شمارهٔ ۲۶۱شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.