پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است

آفتاب بخت من لامع نشد طالع خوش است

میزند تیغ آفتاب من که میرم پیش او

گر شفاعتخواه نبود در میان مانع خوش است

میرسد گاهی بسمع محرمان حالم ولی

حال مجنون را اگر لیلی بود سامع خوش است

سایه ام بر سر سگش همچون همامی افکند

گر بمشتی استخوان من شود قانع خوش است

ناخوشیهایی که ما از ظلمت هجران کشیم

گاه گاهی برق وصلی گر شود لامع خوش است

دوش دیدم اهلی آنمه همنشین در واقعه

گر بخواب این قصه هم واقع شود واقع خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست
  2. شمارهٔ ۲۵۱درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است
  3. شمارهٔ ۲۵۲جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
  4. شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
  5. شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است
  6. شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست
  7. شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است
  8. شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.