پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

آن بت که قبله دل عشاق روی اوست

هرجا که هست روی دل ما بسوی اوست

ای دل چراغ دیده تاریک بر فروز

تا خانه روشن از اثر شمع روی اوست

من خاک کوی او نفروشم بآب خضر

سرچشمه حیات هم از خاک کوی اوست

چون هرکه هست آرزویی دارد از جهان

دل را گناه چیست گرش آرزوی اوست

بی روی و موی او نه شبم خوش نه روزهم

چون روز و شب مراد دلم روی و موی اوست

یعقوب نور دیده دهد بوی یوسفش

وین نور دیده زندگی ما ببوی اوست

اهلی حیات وصل کند جستجو چو خضر

مقصود ازین حیات همین جستجوی اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
  2. شمارهٔ ۲۴۷گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
  3. شمارهٔ ۲۴۸ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است
  4. شمارهٔ ۲۴۹آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت
  5. شمارهٔ ۲۵۰هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۱درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است
  7. شمارهٔ ۲۵۲جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است
  8. شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.