پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است

یارب ملک است آدمی این چه بهشت است

جز برق محبت نبود آتش موسی

گر از سر طورست و گر از کنج کنشت است

آن لعل روان بخش بود یا خط نوخیز

یا چشمه آبی که روان از لب کشت است

پیش رخ خوبش که ملک را نمکی نیست

از حسن پری هیچ مگویید که زشت است

خشت سرخم بس بودم بالش راحت

بالین چکنم من که سرم لایق خشت است

این نیز هم از طینت پاک است که اهلی

آمیخته با مهر تو ای حور سرشت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
  2. شمارهٔ ۲۴۴آن بت که قبله دل عشاق روی اوست
  3. شمارهٔ ۲۴۵نه از طرب هوس گشت با غم افتادست
  4. شمارهٔ ۲۴۶کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
  5. شمارهٔ ۲۴۷گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
  6. شمارهٔ ۲۴۸ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است
  7. شمارهٔ ۲۴۹آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت
  8. شمارهٔ ۲۵۰هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.