پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند
  2. شمارهٔ ۴۲۲ رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۴۲۳ از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟
  4. شمارهٔ ۴۲۴ سفید موی و سیه نامه از گنه تا چند؟
  5. شمارهٔ ۴۲۵ خلق از سگت نه از بد دشمن فغان کنند
  6. شمارهٔ ۴۲۶ خوبان همه محبوب دل و آفت جانند
  7. شمارهٔ ۴۲۷ خرم دلی که ره بسر کار خویش برد
  8. شمارهٔ ۴۲۸ چشم ز گریه خانه مردم پر آب کرد
  9. شمارهٔ ۴۲۹ چو خستگان ز درد دل گشاد می‌یابند
  10. شمارهٔ ۴۳۰ سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ لعلت بخنده هرچه دلم از تو خواست کرد
  12. شمارهٔ ۴۳۲ شاهان اگر بصحبت رندان نظر کنند
  13. شمارهٔ ۴۳۳ گاهم دو آهوی تو سگ خویش خوانده‌اند
  14. شمارهٔ ۴۳۴ نامهٔ شوق ترا تا به کبوتر ندهند
  15. شمارهٔ ۴۳۵ خوبان که نیش بر جگر ریش می‌زنند
  16. شمارهٔ ۴۳۶ امروز دل از آینه جان نظرت کرد
  17. شمارهٔ ۴۳۷ تا دل سر زلف یار گم کرد
  18. شمارهٔ ۴۳۸ گر سگان تو انیس من محزون شده اند
  19. شمارهٔ ۴۳۹ هرچند آهنین دل ما ناز بیش کرد
  20. شمارهٔ ۴۴۰ هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد
  21. شمارهٔ ۴۴۱ تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه‌اند
  22. شمارهٔ ۴۴۲ خورشید اوج عزت خوبان ماه رویند
  23. شمارهٔ ۴۴۳ من اگر حسرت روی تو چنین خواهم برد
  24. شمارهٔ ۴۴۴ یار شد مست و دل ما بفغان باز آورد
  25. شمارهٔ ۴۴۵ گرچه در پای تو ای شمع بسی سوخته‌اند
  26. شمارهٔ ۴۴۶ گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند
  27. شمارهٔ ۴۴۷ وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند
  28. شمارهٔ ۴۴۸ در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
  29. شمارهٔ ۴۴۹ کار ما عشق است و مارا بهر آن آورده اند
  30. شمارهٔ ۴۵۰ بجای آب حیاتم شکر لبی دادند
  31. شمارهٔ ۴۵۱ جمعی که دل بهرزه پریشان نکرده اند
  32. شمارهٔ ۴۵۲ یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند
  33. شمارهٔ ۴۵۳ بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
  34. شمارهٔ ۴۵۴ گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟
  35. شمارهٔ ۴۵۵ خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟
  36. شمارهٔ ۴۵۶ در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟
  37. شمارهٔ ۴۵۷ هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند
  38. شمارهٔ ۴۵۸ زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
  39. شمارهٔ ۴۵۹ تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
  40. شمارهٔ ۴۶۰ ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
  41. شمارهٔ ۴۶۱ قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
  42. شمارهٔ ۴۶۲ شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
  43. شمارهٔ ۴۶۳ خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
  44. شمارهٔ ۴۶۴ مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
  45. شمارهٔ ۴۶۵ کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
  46. شمارهٔ ۴۶۶ قناعت از دو عالم میتوان کرد
  47. شمارهٔ ۴۶۷ باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد
  48. شمارهٔ ۴۶۸ فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند
  49. شمارهٔ ۴۶۹ زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند
  50. شمارهٔ ۴۷۰ مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
  51. شمارهٔ ۴۷۱ فلک بدور تو طفلی که در وجود آورد
  52. شمارهٔ ۴۷۲ خاری که راه در دل از آن جور پیشه کرد
  53. شمارهٔ ۴۷۳ از گرد راه دل بامید تو شاد بود
  54. شمارهٔ ۴۷۴ دور فلک که جام مرادم نمیدهد
  55. شمارهٔ ۴۷۵ عرش و معراج نه در خورد من زار بود
  56. شمارهٔ ۴۷۶ چو دل به وصل دهم جوریار نگذارد
  57. شمارهٔ ۴۷۷ وصل ما یکنفس از روی نکویی باشد
  58. شمارهٔ ۴۷۸ هرکه سوی قبله مقصود رو می‌آورد
  59. شمارهٔ ۴۷۹ ترک دین بهر تو چون عاشق مسکین ندهد
  60. شمارهٔ ۴۸۰ نیست جان رفتن که نور از چشم روشن می‌رود

متن اشعار به نقل از گنجور.