پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

یار شد مست و دل ما بفغان باز آورد

گریه بد مستی ماهم بمیان باز آورد

عاقبت بخت سیاه ستم پیشه چنان کرد که یار

جرم بخشیده مارا بزبان باز آورد

آنچنان زد ره عقل و دل و دین شاهد می

که بصد سال ریاضت نتوان باز آورد

رخت بستم ز درش تا ندرد جامه صبر

آخرم نعره زنان جامه دران باز آورد

ای بسا آهوی آزاد که در قید دلش

هوس دیدن آن دست و کمان باز آورد

هرکه یک جرعه کشید از می لعل لب او

آب حسرت چو صراحی بدهان باز آورد

اهلی گمشده در فکر دهانش صد بار

از جهان رفت و خیالش بجهان باز آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند
  2. شمارهٔ ۴۴۷وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند
  3. شمارهٔ ۴۴۸در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد
  4. شمارهٔ ۴۴۹کار ما عشق است و مارا بهر آن آورده اند
  5. شمارهٔ ۴۵۰بجای آب حیاتم شکر لبی دادند
  6. شمارهٔ ۴۵۱جمعی که دل بهرزه پریشان نکرده اند
  7. شمارهٔ ۴۵۲یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند
  8. شمارهٔ ۴۵۳بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.