پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد

وه که زان روی عرقناک دلم آبی خورد

در خیال خم آن طاق دو ابرو دل من

ای بسا می که بهر گوشه محرابی خورد

چون بپوشم ز کس این قصه که با همچو منی

آفتابی چو تو می در شب مهتابی خورد

فکر روزی چکند کس که دلم آب حیات

از خضر جستی و از خنجر قصابی خورد

کی دل اهلی مسکین بسلامت باشد

زینهمه سنگ ملامت که بهر بابی خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰بجای آب حیاتم شکر لبی دادند
  2. شمارهٔ ۴۵۱جمعی که دل بهرزه پریشان نکرده اند
  3. شمارهٔ ۴۵۲یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند
  4. شمارهٔ ۴۵۳بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
  5. شمارهٔ ۴۵۴گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟
  6. شمارهٔ ۴۵۵خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟
  7. شمارهٔ ۴۵۶در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟
  8. شمارهٔ ۴۵۷هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.