پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟

راضی بهلاکم چه نمیرم چه توان کرد؟

بی زر نتوان دامن یوسف بکف آورد

مسکین من محروم فقیرم چه توان کرد؟

در روز جوانی نزدم صید مرادی

امروز که افتاده و پیرم چه توان کرد؟

گیرم که شفابخش شود لعل تو روزی

آن روز که درمان نپذیرم چه توان کرد؟

هرچند که من کوه غمم در صف عشاق

در چشم رقیب تو حقیرم چه توان کرد؟

گر کار بجان میرسد از جان گذرم هست

وز لعل لبت نیست گریزم چه توان کرد؟

در بند غم او جگرم سوخت چو اهلی

با اینهمه چون پند نگیرم چه توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
  2. شمارهٔ ۴۵۹تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۰ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
  4. شمارهٔ ۴۶۱قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
  5. شمارهٔ ۴۶۲شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
  6. شمارهٔ ۴۶۳خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
  7. شمارهٔ ۴۶۴مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
  8. شمارهٔ ۴۶۵کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.