پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند

که گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند

نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هست

مرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند

کجا سرو آن زبان دارد که گوید چون قد یارم

مگر آن بی زبان را مردم از بالا سخن گویند

برآید خشک لب چون من دهان غنچه گر با او

حدیث آتش انگیز تو ای شیرین دهن گویند

فغان بلبلان اهلی نه بیوجهی بود گویا

که شرح داغ من گلها بمرغان چمن گویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۸فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند
  3. شمارهٔ ۴۶۹زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند
  4. شمارهٔ ۴۷۰مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
  5. شمارهٔ ۴۷۱فلک بدور تو طفلی که در وجود آورد
  6. شمارهٔ ۴۷۲خاری که راه در دل از آن جور پیشه کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۳از گرد راه دل بامید تو شاد بود
  8. شمارهٔ ۴۷۴دور فلک که جام مرادم نمیدهد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.