پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد

نمیرسد بتو دستم چه میتوانم کرد

چه همت است ز جانبخشی فلک بر من

که چون تو آفت (جانرا) بلای جانم کرد

ز نرگس تو چگویم که تا سخن کردم

بعشوه کرد نگاهی که از زبانم کرد

ز شوق کعبه مقصود اینقدر رفتم

که خار باد بهاری در استخوانم کرد

اگرچه ریخت فلک خونم از سخن اهلی

خوشم که بر در او خاک آستانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
  2. شمارهٔ ۴۶۲شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
  3. شمارهٔ ۴۶۳خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
  4. شمارهٔ ۴۶۴مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
  5. شمارهٔ ۴۶۵کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
  6. شمارهٔ ۴۶۶قناعت از دو عالم میتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۷باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد
  8. شمارهٔ ۴۶۸فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.