پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند

بباد رفت غبارم چنانکه گرد نماند

گذشت رقص کنان جان چو کرد از خود یار

بکوی او چه حریفان هرزه گرد نماند

کجا شد از می وصل تو سرخ رویی من

که در خمار غمم غیر روی زرد نماند

برفت گرمی بازار همدمی بر باد

چنانکه در دل من غیر آه سرد نماند

ربود در صف عشاق از آن زلیخا گوی

که در محبت یوسف ز هیچ مرد نماند

بیاد چشم و لبت مست شد چنان اهلی

که چون فرشته در او ذوق خواب و خورد نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
  2. شمارهٔ ۴۶۵کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
  3. شمارهٔ ۴۶۶قناعت از دو عالم میتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۷باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۸فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند
  6. شمارهٔ ۴۶۹زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند
  7. شمارهٔ ۴۷۰مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند
  8. شمارهٔ ۴۷۱فلک بدور تو طفلی که در وجود آورد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.