پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند

بخدا گر همه خضرست که آبش ندهند

صورت خوب تو کز دیده ما پنهان است

گنج حسن است نشان جز بخرابش ندهند

وه که این سنگدلان صید جگر تشنه خود

بکشند وز دم آبی به ثوابش ندهند

سخن ناصح ما نیست بجز توبه ز عشق

گر سخن این بود آن به که جوابش ندهند

هر کرا باده دهند از لب خود نوش لبان

جز دل سوخته خویش کبابش ندهند

خلوت تیره اهلی که تو دوزخ شمری

خوش بهشتی است اگر خلق عذابش ندهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۰ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
  3. شمارهٔ ۴۶۱قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
  4. شمارهٔ ۴۶۲شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
  5. شمارهٔ ۴۶۳خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
  6. شمارهٔ ۴۶۴مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند
  7. شمارهٔ ۴۶۵کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
  8. شمارهٔ ۴۶۶قناعت از دو عالم میتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.