پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟

وین دردی غم گر نرسد هم چه توان کرد؟

گفتی که بپرداز دل از دردم و خوش باش

چون درد تو از دل نشود کم چه توان کرد؟

از دوستیت دشمن من شد همه عالم

ایدوست بگو با همه عالم چه توان کرد؟

زخمی که زدی بر جگر ریش من از هجر

چون چاره هلاک است به مرهم چه توان کرد؟

زاهد ز کف دوست ننوشید می خلد

حیوان صفتی گر نشد آدم چه توان کرد؟

گیرم که پریشانی ایام شود جمع

با فتنه آن کاکل پرخم چه توان کرد؟

وصف لب خاموش تو اهلی چه بگوید

جایی که مسیحا نزند دم چه توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟
  2. شمارهٔ ۴۵۷هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند
  3. شمارهٔ ۴۵۸زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
  4. شمارهٔ ۴۵۹تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۰ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
  6. شمارهٔ ۴۶۱قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
  7. شمارهٔ ۴۶۲شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
  8. شمارهٔ ۴۶۳خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.