پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

نیست جان رفتن که نور از چشم روشن می‌رود

این بود کان نور چشم از دیده من می‌رود

دست من گیرید یا دامان او کز رفتنش

پایم از جا، صبرم از دل، جانم از تن می‌رود

همچو برق از دیده رفت آن شوخ خرمن‌سوز من

وه که از آه درون دودم به خرمن می‌رود

دامن چون دامن صحراست دایم لاله‌زار

بس که خون دل ز چشمم تا به دامن می‌رود

چشم ما گلشن شد از خون جگر و آن سروناز

می‌گذارد چشم ما و سوی گلشن می‌رود

خلق پندارند کآتش در سرای من فتاد

شب چو دود دل ز آهم سوی روزن می‌رود

سوی گلشن آن پری با مردم بیگانه رفت

اهلی دیوانه از جورش به گلخن می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شد
  2. شمارهٔ ۴۸۳کی از لعل تو جان من بیک دیدن بیاساید
  3. شمارهٔ ۴۸۴زان پری ما را دل دیوانه رسوا می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۸۵تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد
  5. شمارهٔ ۴۸۶چون میل دل خلق جهان سوی تو یابند
  6. شمارهٔ ۴۸۷گر بعد عمری یکنفس ما را نظر سویش بود
  7. شمارهٔ ۴۸۸بخاک مرده اگر برق عشق برگیرد
  8. شمارهٔ ۴۸۹نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.