پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد

بناز حسن فروشان کسی اسیر مباد

به نیم ذره نکرد اعتبارم آن خورشید

به چشم یار کسی اینچنین حقیر مباد

دو دیده بر سر دل شد چو پیر کنعانم

بلای عشق جوانان وبال پیر مباد

هلاک کرد مرا خشم و ناز آن بدخو

کسی خزاب بتان بهانه گیر مباد

علاج زخم دل خود چه میکنی اهلی

جراحت دل عاشق دوا پذیر مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱از صحبت ما درد کشان بازنخیزد
  2. شمارهٔ ۴۹۲خوشباس که روزی گل امید برآید
  3. شمارهٔ ۴۹۳فراخ دستی گل داد عیش و مستی داد
  4. شمارهٔ ۴۹۴کی بود عاشق کسی کز سوختن غمگین بود
  5. شمارهٔ ۴۹۵هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
  6. شمارهٔ ۴۹۶آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
  7. شمارهٔ ۴۹۷هرکس که چشم مست تو نظاره می‌کند
  8. شمارهٔ ۴۹۸گرفتم آنکه بشکل تو دیگری باشد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.