پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

هرکه چون باد از سر کوی تو بیرون می‌رود

کس نمی‌داند که از آشفتگی چون می‌رود

پای رفتن نیست عاشق را کزین در بگذرد

می‌فشاند سیل اشک از چشم و در خون می‌رود

پیش لیلی گر رود از چشم مجنون خون چه شد

آه از آن ساعت که او از چشم مجنون می‌رود

جان نکو بیرون کن از تن تا درآیم در دلت

چون تویی ای جان من از خویش بیرون می‌رود

خون من دامان گردون چون شفق خواهد گرفت

بس که خون دل ز چشم از جور گردون می‌رود

چرخ اگر بدمهر شد کس را نکرد از مهر منع

بر من از جور فلک ظلم تو افزون می‌رود

گر به افسون چارهٔ بیچارگان سازد حکیم

کور مادرزاد اهلی کی به افسون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲خوشباس که روزی گل امید برآید
  2. شمارهٔ ۴۹۳فراخ دستی گل داد عیش و مستی داد
  3. شمارهٔ ۴۹۴کی بود عاشق کسی کز سوختن غمگین بود
  4. شمارهٔ ۴۹۵هرکه چون صورت چین دیده بروی تو گشاد
  5. شمارهٔ ۴۹۶آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
  6. شمارهٔ ۴۹۷هرکس که چشم مست تو نظاره می‌کند
  7. شمارهٔ ۴۹۸گرفتم آنکه بشکل تو دیگری باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۹عالم از سیل فنا گرچه خطرها دارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.